میخوام داد بکشم دوست دارم....

میخوام بگم ولی....

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٢/۱٠ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٢/۱٠ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

نوشته شده در ۱۳٩۳/٩/٦ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

نوشته شده در ۱۳٩۳/٩/٦ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

نوشته شده در ۱۳٩۳/۸/۱٥ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

نوشته شده در ۱۳٩۳/۸/۱٥ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

نوشته شده در ۱۳٩۳/۸/۱٥ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

پسر قصه گفت
دختر باور کرد
کودک ، سر راه ماند.

نوشته شده در ۱۳٩۳/۸/۱٥ساعت ٦:۳٩ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

فکر میکنی از تو تنفر دارم؟؟؟
اشتباه فکر میکنی!من به تو فکر هم نمیکنم
چون تنفر هم یک نوع احساسه و تو لیاقت هیچ احساسی را نداری!

نوشته شده در ۱۳٩۳/۸/٢ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

کـاش جایـی برویــم...
تابلویـی داشـتـه باشـد...
کـه رویـش خــدا نـوشتـه باشــد:
پـایـان تمــام دلتنگـی هــــا

نوشته شده در ۱۳٩۳/٧/۱٠ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

من یڪ בخترم
وقتی בلم مـے گیرב،
بشقاب ها را نمـے شڪنم
شیشه ها را نمـے شڪنم
غرورم را نمـے شڪنم..
בل ڪسـے را نمـے شڪنم
زورم بہ تنها چیزی ڪہ میرسـב،
این بغض لعنتـے است...!!!

نوشته شده در ۱۳٩۳/٦/۱۸ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

جسارتــ میخواهد . . .
نزدیکــ شدنـ به افکار {دختری }
که روزها . . .
مردانهـ با زندگی میجنگد . . .
اما شبها . . .
بالشتشـ از هق هق های {دخترانهـ } خیس است !

نوشته شده در ۱۳٩۳/٥/٢٢ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

من تنها کمی متفاوتم....
وقتی تمام درد ها روی شانه های دخترانه ام کوه میشود....
به پهنای تمام کوه پایه های دنیا لبخند میزنم....

نوشته شده در ۱۳٩۳/٥/٢٢ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

من دخترم...
با تمام حساسیت های دخترانه ام...
با تلنگری بارانی میشوم...
با کلمه ای عاشق میشوم...
با فریادی میشکنم...
با پشت کردنی ویران میشوم...
به راحتی وابسته میشوم...
هنوز هم با عروسکهایم حرف میزنم...
هنوزم هم برایشان لالایی میخوانم...
هنوزم هم با مدادرنگی خانه رویاهایم را به تصویر میکشم...
هنوزم هم برای شکلات جان میدهم...
من دخترم...
پر از راز...
هرگز مرا نخواهی دانست...
هرگز سرچشمه اشکهایم را نمی یابی...
مگر از جنسم باشی...
من دخترم...
از نسل لیلی...
از جنس شیرین...
به سلامتیمون

نوشته شده در ۱۳٩۳/٥/٢٢ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

ﭘﻴﮏ ﺍﻭﻝ
ﻣﻴﺰﻧﻢ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﻲ ﺳﻪ ( ﻓﺮﺩ )
ﭘﺪﺭﻡ، ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻭ ﺧﻮﺩﻡ ﻃﺎﻟﺐ ﺩﺭﺩ
.
.
ﭘﻴﮏ ﺩﻭﻡ
ﻣﻴﺰﻧﻢ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﻲ ﺳﻪ ( ﻳﺎﺭ )
ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ ﻭ ﻗﻠﻴﻮﻥ ﻭ ﺳﻴﮕﺎﺭ
.
.
ﭘﻴﮏ ﺳﻮﻡ
ﻣﻴﺰﻧﻢ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﻲ ﺳﻪ ( ﻓﺮﻭﻍ )
ﻣﺮﮒ ﻭ ﺗﺒﺎﻫﻲ ﻭ ﺷﻮﻕ ﺩﺭﻭﻍ
.
.
.
.
.
ﭘﻴﮏ چهارم
ﻣﻴﺰﻧﻢ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﻲ ﺳﻪ ( ﺑﺎﺯ )
ﺯﻧﺪﺍﻧﻲ ﻭ ﻳﺘﻴﻢ ﻭ ﺳﺮﺑﺎﺯ
.
.
ﭘﻴﮏ پنجم
ﻣﻴﺰﻧﻢ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﻲ ( ﺩﻭﺭ )
ﻣﺮﺩﻩ ﺷﻮﺭ ﻭ ﮐﻔﻦ ﻓﺮﻭﺵ ﻭ ﮔﻮﺭ
.
.
.
پیک اخرم هم میزنم به سلامتى
هرچه مردِ روزگاره
که نامردی دیدن ولی نامردی نکردن

نوشته شده در ۱۳٩۳/٥/٤ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

بفهـــــــــــم لعنتـــــی !
دارد نــــاز تـــــو را میکشــــد . .
دختــــــری کـــه از غـــرور خورشـــید هـــم بــه گــرد پایــــش نمـی رســــد . . .

نوشته شده در ۱۳٩۳/٥/٤ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

گاهی اوقات دلم میخواهد خرمایی بخورم و برای خود فاتحه ای بفرستم ؛ شادیش ارزانی کسانی که رفتنم را لحظه شماری میکردند !

نوشته شده در ۱۳٩۳/٥/٤ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

سلام دوستان عزیزمن برگشتم به جمعتون هنوزتوجمعتون برام جاهست؟؟؟!!!!

خیلی دلم براهمتون خیلی تنگ شده بود.

نوشته شده در ۱۳٩۳/٥/٤ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

 

سلام ازهمه ی شما از این که تا امروز زحمت کشیدین وبهم سرزدین ونظر گذاشتین ممنونم تشکر میکنم اگه تووبلاگم چیزی نوشتم یا پستی گذاشتم که ناراحتتون کرده ببخشین معذرت میخوام حلالم کنید.

خداحافظبای بای

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/٢٤ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

بهتره نداشته باشمت !

تا این که داشته باشم

و ندونم با چند نفر شریکم ....!

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/٢۳ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

بین…

پسرخوب…

رفتی…باختم…قبول

اما روزی خواهی فهمید که پس زدن عشق افسانه ای من بزرگترین اشتباه زندگی تو بود.

تا آن روز…

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/٢۱ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

می بینی ؟
بی تو ایستاده ام روی پاهای خودم و دارم تو را نگاه می کنم که حتی روی حرف های خودت هم نمی توانستی بایستی …

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/۱٩ساعت ٢:٥٠ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺑﮕﯿﺮﻡ

ﺩﯾﺪﻡ ﻃﺎﻗﺖ ﺍﺳﻢ ﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻮﯾﯽ ﻧﺪﺍﺭﻡ )):

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/۱٦ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

باید به بعضی ها گفت: “ناراحت چی هستی؟ دنیا که به آخر نرسیده…!!!”
من نشد ؛ یکی دیگه! تو که عادت داری . . .

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/۱٤ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

بــکش بــیرون خــاطــراتــت رو از تــوی آهــنگهای مــحبوبــم

مــیخواهم با اعــصاب راحــت گوشــشان کــنم . . .

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/۱٢ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

در آینه مردی دارد بغض می کند
بیایید بغلش کنید
پشتش را بمالید
به او بگویید همه چیز درست می شود
دلش می خواهد کمی دروغ بشنود
آینه را پایین تر نصب کنید
گمانم دیگر به زانو در آمده

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/۱٠ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

قرار نیست من هم دل کسی دیگر را بسوزانم..برعکس؛ کسی را که وارد زندگیم می شود آنقدر خوشبخت میکنم که....به هر روزی که به جای او نیستی به خودت لعنت بفرستی


نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/۸ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

چـگـونـه ایـنـجـا را تـرک کـنـم و

بـه دنـبـال سـرنـوشـت بـگـردم؟!

وقـتـی در گـوشـه گـوشـه ایـن شـهـر

بـا تـو خـاطـره دارم؟!!

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/٦ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

مرداب هم که باشم....

ازاین که ماه بالاسرم تویی...

دلم قرص است...

شعراز:ع مردانی

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/٦ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

 یادته که روز اول بهم گفتی هیچ وقت تنهام نذار

 یادته گفتی بدون تو میمیرم؟؟

یادته که من با تو عهد بستم که

تا آخرش باهاتم و کنارت میمونم؟؟؟

چرا حالا نیستی و من عهدم رو شکسته می بینم؟؟

چرا با مرام ؟؟؟؟

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/٥ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

هـِــ ی غریبـــﮧ !
قیــآفت خیلـے آشنـآست
من و تو قبلا جـآیـے همدیگرو ندیدیــ م ؟
آهـ ـآن… یـ ـآدم اومــد
یــﮧ روزآیـے یــﮧ خاطره هـآیـے بـآ هم دآشتیم
یـآدمــﮧ اون موقع دم از عشق میزدے
هــﮧ … انقدر مــآت نگـ ـآم نکن
عشقت حسودیش میشــﮧ !
دســتات ارزونــی خودتــ..
رآستــے قبل رفتنت : دیگــﮧ هیچ حسـ ے بهت ندآرم
دیگــﮧ وقتــے دیدمت دلم نلرزید
خوآستم بدونـی!

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/۳ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

خوابم نمی برد
به همه چیز فکر کرده ام
حتی تو
و می دانم که خوابی
وقبل از بسته شدن چشم هایت
به همه چیز فکر کرده ای
جز من …

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/۱ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

مدتیست دلم شکسته ازهمان جای قبلی....!

کاش میشد اخر اسمت نقطه گذاشت تادیگرشروع نشوی...!

کاش میشد فریاد بزنم"پایان"

دلم خیلی گرفته است....

اینجانمیتوان به کسی نزدیک شد....

ادمهاازدور دوست داشتنی ترند...!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/٢٩ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

همه میگن که شیشه احساس نداره

اماوقتی روی شیشه بخارگرفته نوشتم

دوستت دارم...

خیلی اروم اشک ریخت وگریه کرد.

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/٢٧ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

افسانه هارا رها کن!

دوری ودوستی کدام است؟؟

فاصله هایندکه عشق رامیبلعند....

من اگرنباشم...!

دیگری جایم راپرمیکند...

به همین سادگی!!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/٢٥ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

میکشم.. می کشی.. می کشد..
هر سه میکشیم!
اما او .. ناز تورا..
تو .. دست از من..
و من…
ای وای، باز فندکم را کجا گذاشته ام؟..

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/٢۳ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

درد من تنهاییم نیست!
درد من این است که هر روز از خودم مى پرسم
مگر خودش مرا انتخاب نکرد؟!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/٢۱ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺳﺨﺖ ﺗﺮﯾﻦ ﮐﺎﺭﻫﺎ
ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﺴﯿﺞ ﻫﺎﯾﯿﻪ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺭﻭﺯﯼ
ﺑﺮﺍﺕ ﯾﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﻌﻨﯽ ﺩﺍﺷﺖ!!!

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/٢٠ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

منو باش !
میخواستم با خداحافظی کردنم تهدیدت کنم !
نمیدونستم با این کار خوشحالت میکنم !
باورم نمیشه یعنی خودتی ؟!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/۱۸ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

او رفت و من در حسرت نگاهی پر راز ماندم ماندم تا بیاید و پاسخ دهد چرا ؟ چرا تنهایم گذاشت و در حسرت پرسیدن این سوال هم ماندم !

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/۱٧ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

حرف های من بماند برای بعد......دلخوری هایم..دلتنگیهایم...و تمام اشک هایم.........تو از خودت بگو....با او چگونه میگذرد که با من نمیگذشت

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/۱٦ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

وارد هــر رابطه ای نشین
الکـــی امیدوار نکنین
الکـــی دلخوش نکنین
الکـــی بهش نگین رسیدی تک بزن
مواظب خودت باش
الکـــی اسمشو با لوندی صدا نکنین که طرف بگه جـــــونم
هی نگید مــوش مــن
پیشـــی من و عشــــق من اینا…!!!
اون داره حرفاتو باور میکنه
داره بهت وابسته میشه
اما تو داری باهاش بازی میکنی…!
نکن عزیزِ من , احساس یه انسان رو نابود نکن
برای سرگرمی و تکیه کلامت …!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/۱٤ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

میگن دلتنگی قشنگ ترین هدیه ی عشقه
حالا من با این هدیه ی قشنگ تو چیکار کنم!؟

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/۱۳ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

این روزها ،
“بغض” دارم،
” گریه” دارم،
تا دلت بخواهد،
” آه” دارم …
ولی بازیگر خوبی شده ام
” می خندم !!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/۱۳ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

نشسته ام....

کجا؟!!؟

کنارهمان چاهی که توبرام کندی....

دارم عمق نامردی ات رااندازه میگیرم!!!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/۱٢ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

ای کاش....

گفته بودی عاشق دیگری شده ای....

من خودم هم عاشق بودم,دردت را درک میکردم!!!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/۱٢ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

توازمن دست میکشی....

ومن هی دست تورامیکشم....

شعراز:ع.مردانی

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/۱٠ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

بیخــــــــود منتظـــــــــر نبـــــــــاش…
تــــــــو خــــــودت رفتـــــــی…
دیگـــــــــراز دلتنگــــــــی هـــــم بمیـــــــرم…
صدایـــــت نمیکنــــــم برگــــــردی…

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/۱٠ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

"دوستت دارم"

تکیه کلام تو بود

من بی جهت به آن تکیه داده بودم...!!!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/۱٠ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

خدا خیــــر بدهد این کفشــــهای بنـــــد دار را!
که رفتنتــــ را دقیقــــه ای به تاخیــــر می اندازنـــد…

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/٩ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

بـــاد آورده را بــــاد مــی بــــرد ، قــبـول !!!
اما تو که با پاهای خودت آمده بودی ، چرا ؟!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/٩ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

یه وقتایی هست که هی بیدار میمونی با خودت میگی :
الانه که زنگ بزنه
الانه که اس بده
الانه که …
و همین روال ادامه پیدا میکنه تا زمانیکه باورت میشه واقعا رفته …

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/۸ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

هـــــــر نفـــس ،

درد اســـت که میکشـــم !!!

ای کــاش یا بـــــــــــودی ،

یـــــا اصـــلا نبودی !!!

ایـــــن که هســـتی

و کنــــارم نیســــتی …

دیـــــــــوانه ام میکنــــــــــد

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/٦ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

باورت بشه یا نه!؟ روزی میرسه که دلت برای هیچکس به اندازه من تنگ نمیشه، برای نگاه کردنم، خندیدنم، اذیت کردنم، مهربونیم، صداقتم، برای تمام لحظاتى که درکنارم داشتی، روزی میرسه که درحسرت تکرار دوباره من خواهی بود.

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/٥ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

بــه دلــم مــی گــویــم
آن یــوسفــی هــم کــه بــرگشتـــ بــه کنعــانش
استثنــا بــود
تــو غمتـــ را بخــور ...

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/٤ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

عکس تو
بر عکس تو
مدام در آغوش من است …

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/٤ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

دلم برای یک نفر تنگ است…
نه میدانم نامش چیست…
و نه میدانم چه می کند…
حتی خبری از رنگ چشم هایش هم ندارم…
رنگ موهایش را نمی دانم…
لبخندش را هم…
فقط میدانم که باید باشد و نیست…

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/۳ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

یادته میگفتی عشقمون مثل تو فیلماست ؟؟؟
تو نقشت رو خوب بازی کردی فقط من هیچوقت نفهمیدم اشتباهم چی بود که نقشمو دادن به یکی دیگه !؟!؟!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/٢ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

آرزوی خیلــــــــی ها بودم ! اما
اسیر قدرنشناسی یک نفر شدم … !!!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/۱ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

جاسیگاریم را گم کرده ام … تو ندیدیش؟
خودش مهم نیست … زیرش دردهایم را قایم کرده بودم …

نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/۳۱ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

سَر میز شامـ ـ
یاבت ڪه می اُفتم بغض میکُنَمـ ـ
ا‌‌َشکــ در چِشمانَمـ حلقهـ میزَنَد
هـ ـمهـ مُتِعَجِبـ نِگاهَـَمـ میکُننَد…
لبخند میزنَمـ و میگویَمـ :
چقدر داغ بود!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/٢٩ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

خیلی حالش خراب بود
از زمین و زمان بریده بود
رفتم تو زندگیش…
خیلی طول نکشید که حالش خوب شد
تشکر کرد و رفت…!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/٢٩ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

چقد سخته وقتی ازت میپرسه “ناراحت شدی ؟”
اشک از چشات بریزه و بگی اشکال نداره …

نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/٢٧ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

وقتی تـو نیستی
 چقدر دل تنـگ می شوم گاهی خیلی زیاد…
و این دلتنگــی می بردم تا ترس.
یک ترس دائمی ک نکند این دلتنگی ها
همیشگی بشود..؟!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/٢٧ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

عادت دارم
هَـــر روز
جـــــایِ انگشــــــتانم را از روی شیشــــه یِ مانیتور پاک کنم
آخــــر
نوازش کردن عکـــــس هایَت
عادَت مَن است…

نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/٢٧ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

فکــر می کــردم
در قلب تــ ـــ ـــو
محکومم به حبــس ابد !
به یکبــاره جــا خــوردم…
وقـــتی
زندان بان برســـرم فریاد زد:
هــی..
تــو
آزادی!
.
و صـــدای گامهای غریبه ای که به سلـول من می آمـــد

نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/٢٦ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/٢٤ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

بیـــا برای یکــبار هــم که شـــده…  دست به خلاف بزنیـم…!

من اندوه تـــو را مـــی دزدم…! تو تنهـایـی مـرا…!!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/٢٤ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

روی کارت برایش نوشتم “به امید فردای بهتر” …
دو هفته بعد شنیدم ازدواج کرده ؛ تازه فهمیدم آن روز “الف” فردا را یادم رفته بود …

نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/٢۳ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

دورا دور عاشقت شدم
دورا دور نگرانت بودم
دورا دور عشق ورزیدم
و حال
عاشق شدن و عشق ورزیدنت به دیگری را
دورا دور می بینم
و از همین دورا دور می میرم !

نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/٢۱ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

نه تو دروغگو نیستی

من حواسم پرت است!

گفته بودی دوستم داری بی اندازه

خوب که فکر می کنم

تازه می فهمم که “بی اندازه” یعنی چه!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/۱٩ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

به من نگو نمی خوام اسمی ازت بیارم

هر چی که بود تموم شد نگو دوست ندارم

همش نگو نمی خوام به پای تو بسوزم

من اشتباه کردم عاشقتم هنوزم

نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/۱٩ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

نفرین به تو که با زیباترین نقاب به چهره دوست درآمدی
نفرین بر آن مرامی که اینگونه به اعتمادم خیانت کرد
نمی بخشمت...

نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/۱۸ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

هى لعنتى!
بیا باهم بازى کنیم:
تو پاکت های خالی سیگارم را بشمار،
من هم،
“شماره غریبه هاى توى گوشى أت را”

نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/۱٧ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

دوستت دارم را برای هر دویمان فرستادی

هم من ، هم او

خیانت میکردی یا عدالت ؟!!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/۱٤ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

این بار تو بگو که "دوستت دارم"
نترس..........
من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید


نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/۱٤ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

گقتی محبت کن برو

باشد خداحافظ ولی

رفتم که تو باور کنی

دارم محبت می کنم…

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/۱٢ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

حـالا کـه میـخـواهـی بـروی

لطفــا قـدمـهـایـتـــ را تنـدتـر بـردار

دلـم را فـرستــاده امـ دنبـالـِـ نخــود سیـــاه . . . !


نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/۱٢ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

مــی خـواهـم داستـانـی از علاقــه ام بـه تــو را بنـویسـم
یـکی بـــود ، یـکی …
بـی خیال……..!!
خــلاصـه اش میشود اینــکـه :
دوستـت دارم ، لعـنتـی . . . !


نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/۱٠ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

دلـــت که تــنگِ یکــ نفــر باشــد …
خودِ خــــدا هـــم بیـــاید تا خــوش بگــذرد و لحــظه ای فرامــوش کنی !
فایــــده نــدارد …
تو دلــت تنـــــگ اســــت …
دلــت برای همــان یک نفــر تــنگ است …
تا نیــاید … تا نبــاـشد …
هیــچ چــیز درســت نمیـــشود …

نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/٩ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

میگوینــد: بــاران کــه میزنــد ,
بــوی ” خــاک “بلنــد می شــود…
امــا ,اینجــا بــاران کــه میزنــد ;
بــوی ” خاطــره ” بلنــد میشــود …!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/۳ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

هر جا که می بینم نوشته است :
” خواستن توانستن است ”
آتش می گیرم !
یعنی او نخواست که نشد ؟!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/٢ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

تنهایی ات را از تو گرفتم ، در خنده هایم شریکت کردم ، نگفته بودی بازرگان عشقی ، من از کجا می دانستم سود من تنهاییست .

نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/٢ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

دراز میکشم
خیره میشوم به سقف
اشکهایم میچکند
سر میخورند و میروند به جایی که تو همیشه میبوسیدی …

نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/۱ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

خیلی سخته  به خاطر کسی که دوستش داری

همه رو تو زندگیت خط بزنی

بعد بفهمی خودتو توی لیستی بودی که او

به خاطر یکی دیگه خط زده

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۳۱ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

دستگاه مشترک مورد نظر ،

از دست " دوستت دارم " های دروغ تو خاموش است ؛

لطفا دیگر تنهایش بگذار !

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۳٠ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

عــطر ِ تَنت روی ِ پــیراهنـم مــانده ..
    امــروز بـویــیدَمَش عمــیق ِ عمــیق ِ!
    و با هـر نـفس بـغــضم را سـنگین تر کردم!
    و به یــاد آوردم که دیـگر ، تـنـت سـهم ِ دیگری ست…
    و غمــت سـهم ِ مــن!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٢۸ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

  آنکه می رود فقط می رود ولی آنکه می ماند درد می کشد ،

غصه می خورد ، بغض می کند ، اشک می ریزد

و تمام اینها روحش را به آتش می کشد و در انتظار بازگشت کسی که هرگز باز نخواهد

گشت آرام آرام خاکستر می شود …

    آری ، این است خاصیت عشق یک طرفه …

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٢٧ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |



دلم به اندازه تمام روزهای پاییزی? گرفته است...

آسمان چشمانم به اندازه تمام ابرهای بهاری? بارانی است...
 

قلبم انگار به اندازه سردترین روزهای زمستانی، یخ زده است...
 

اما وجودم در کوره داغ تابستانی می سوزد...
 

چه چهار فصلی است سرزمین دقایق من......!!!!


نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٢٧ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

دلم گرفته آسمون ، نمیتونم گریه کنم
شکنجه میشم از خودم ، نمیتونم شکوه کنم
انگاری کوه غصه ها ، رو سینه من اومده
آخ داره باورم میشه ، خنده به ما نیومده

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٢٦ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

آسمان…ازچه دلت گرفته است که اینچنین
میباری؟؟؟
توهم مانندمن تنهاشدی؟
توهم همبسترغمهاشدی؟؟

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٢٥ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

دیدیم نمیشود درزمین عاشق شدبه اسمان پروازکردیم

وقتی برگشتیم مارادرقفس انداختند

نتوانستیم ثابت کنیم پرنده نیستیم

ماتنها

عاشق شده بودیم


نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٢٤ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

کاش کودک بودم که به هربهانه ای
به آغوشی پناه می بردم
و آسوده اشک می ریختم
بزرگ که باشی باید بغضهای زیادی
را بیصدا دفن کنی

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٢۳ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

براى فراموش کردنت هرشب آرزوى آلزایمر مى کنم...

 

خوش به حال تو...

 

که وقتى “او” آمد، بدون هیچ دردسرى

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٢٢ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

هر زمان که بخواهی از کنارت خواهم رفت
تا بفهمی چه باشم چه نباشم ، عاشقم
هر کجا باشم در قلبم خواهی ماند و به عشق تو،
با یاد تو، با عکسهای تو، با مهری که از تو در دلم جا مانده زنده خواهم ماند
تا زمانی که نفس میکشی ، نفس میکشم به عشق نفسهایت
که هر نفس آرامش من است ، هر نفس امیدی برای زندگی عاشقانه ی من است
وقتی نیستی گرچه سخت است سرکردن با اشکهایی که میرزد از چشمانم
اما این عشق تو است که به من شوق اشک ریختن را ، شوق غم و غصه لحظه های دور از تو بودن ، شوق دلتنگی و انتظار را میدهد
این عشق تو است که به من فرصتی دوباره میدهد
میترسم ، میترسم ، میترسم ! یک سوال در دلم مانده که میترسم از تو بپرسم!
میخواستم بپرسم که :
عزیزم هنوز مرا دوست داری؟

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٢۱ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

این من هستم که وفادار خواهم ماند
این تو هستی که تنها بی وفایی از تو جا خواهد ماند !
این من هستم که آخرش میسوزم
این تو هستی که میروی و من با چشمهای خیس به آن دور دستها چشم میدوزم …

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۱٧ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

میگذرد روزی این شبهای دلتنگی

 

میگذرد روزی این فاصله و دوری

 

میگذرد روزهای بی قراری و انتظار

 

میرسد همان روزی که به خاطرش

 

گذراندیم فصلها را بی بهار

 

و از ترس اینکه بهم نرسیم

 

شب تا صبح را اشک میریختیم

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۱٥ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

من درد میکشم ، تو اما چشم هایت را ببند !
سخت است بدانم میبینی و بی خیالی . .

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۱٤ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

یه روزی من بودم نفسش
ولی بعد شدم عامل تنگی نفسش
رفت سراغ یه نفس تازه !!!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۱٤ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

دل تنگم!
دل تنگِ خیلی چیزها
دل تنگ این همه دل تنگی ها
چیزهایی که بر من گذشت و هرگز باز نخواهد گشت!
دل تنگم
دل تنگ نیمه شبهای دل تنگی
دل تنگ این همه نبودن ها
دل تنگ این همه دل تنگی ها
دل تنگ عهدهایی که کسی آنها را نبست
دل تنگ تمام چیزهایی که میشد باشد و نیست
و تمام هست هایی که نیست!
حتی آنان که دلشان برایم تنگ نخواهد شد!!
دل تنگ تر نیز خواهم شد
می رسد روزی که بگویم:
دلم برای آن روزها ی دل تنگی تنگ شده!!


نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۱٤ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

آن روزها صدای تو در گوشم میپیچید و خوابم میبرد . . .
این شبها صدای تو در دلم میپیچد و بیدارم میکند . . .

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۱۱ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

کسی که خنجر به پشتم فرو کرد,

بوی تنش آشنا بود!

راستی

 این عطر را خودم

 برایش خریده بودم...


 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۱۱ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

مـــــــــــــرد است دیگر…
گاهی تند میشود گاهی عاشقانه میگوید..
مـــــــــــــرد است دیگر..
غرورش آسمان و دلش دریاست…
تو چه میدانی ازبغض گلو گیر کرده یک مـــــــــــــرد..
تو چه میدانی که چشمانت دنیای او شده..
تو چه میدانی از هق هق شبانه او که فقط خودش خبردارد و بالشش؟…
مـــــــــــــرد را فقط مـــــــــــــرد میفهمد و مـــــــــــــرد

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۱۱ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

ازم نپرس برای چه سیگار میکشی..بپرس برای کدام دردت سیگارمیکشی وبعدپای دردودلم بنشین آن موقعست که
خودت برایم کبریت روشن میکنی.!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۱٠ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |

دیدی غزلی سرود؟
عاشق شده بود.
انگار خودش نبود
عاشق شده بود.
افتاد.شکست . زیر باران پوسید
آدم که نکشته بود .
عاشق شده بود

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٩ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات () |


آخرين مطالب
» ۱۳٩۳/۱٢/۱٠
» ۱۳٩۳/۱٢/۱٠
» ۱۳٩۳/٩/٦
» ۱۳٩۳/٩/٦
» ۱۳٩۳/۸/۱٥
» بدون شرح
» به سلامتی...
» یه قصه...
» فکرمیکنی...
» کاااااااااااش...

Design By : RoozGozar.com