ازچه بنویسم...

از آسمانی که همیشه در حال عبور است؟

یا از دلی که سوتو کور است؟

از زمین بنویسم یا از زمان یا از یک نگاه مهربان؟

از خاطراتی که با تو در باران خیس شد؟

یا از غزلهایی که هیچ وقت سروده نشد؟

از چه بنویسم ؟؟

از نامه هایی که هیچوقت بسویت نفرستادم ؟

یا از ترانه هایی که هرگز برایت نخواندم؟

از چتری که هرگز زیر آن نایستادیم؟

یا از بدرودی که هرگز بر زبان نیاوردیم؟

من عاشق بیابانی هستم که هرگز قسمت نشد با هم در آن قدم بزنیم…

من دل بسته درختی هستم که فرصت نشد اسممان را رویش حک کنیم…..

من منتظر پنجرهایی هستم که عطر تو را دوباره به من نشان دهد….

/ 12 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سید سجاد علوی حجازی

من هم عاشق همه اون چیزهایی که گفتی هستم فقط یادت باشه اسم روی درخت حک کردن کار درستی نیست[متفکر]

M_kh

[گل][گل][گل] خییییییییییییییلی قشنگ بود عزیزم...[ماچ]

ahmadf

سلام وب زیبا و پر محتوایی داری افرین

هانی

سلام نیلوفر جان . وب قشنگی داری . امیدوارم روز به روز بهتر و بهتر بشه . موفق باشی . ابرها می بارند، ولی انسان ها عاشق ستاره ها میشوند، نامردیست... آن همه اشک را به چشمکی فروختن...

psyiran

سلام ممنون که به وبلاگم سر زدی امیدوارم در تمامی مراحل زندگی موفق باشی وبلاگ زیبا و دلنشینی داری بهت تبریک میگم ممنون میشم من با عنوان "بهترینها-کلیک کنید" لینک کنی بعد بیا وبلاگم خبر بده با چه عنوانی لینکت کنم .با احترام مدیریت psyiran یاسر 23 ساکن ولیعصر تهرانم. [گل]

سرمه

یه روز یه دوستی از مزرعه برای سه نفر از دوستاش خیار آورد...بهشون گفت ببرید خونه بخورید...اونا رفتند.فرداش اومدن...ازشون پرسید خیارها چطور بود...هر کدومشون نظر متفاوتی دادند.یکیشون از عطر و بوی خوش خیارها صحبت کرد..یکیشون گفت خیار ها مث خیار های مغازه بود.و سومی گفت من اصلا خیار دوس ندارم همونجوری گذاشتم تو یخچال

سرمه

یکی شون خیار ها رو میخوره و خوشش میاد...برا یکی دیگه خیار ها عین بقیه خیار های مغازه است ...یعنی معمولی...و یکی دیگه اصلا از خیار خوشش نمیآد...هر کسی برداشت خودش رو داره ...یه موضوع در حالی که خیلی تلخه می تونه خیلی شیرین باشه ...خاصیت دنیا اینجوریه ...تا سفید نباشه سیاهی معنا نداره...تا شکست نباشه موفقیت و دلخوشی معنا نداره....دنیا جای تجربه است...ولی نباید خیلی زیاد غصه خورد از تجربه ها بایستی درس گرفت.

سرمه

من از دست این و اون تا حالا سه تا وبلاگ عوض کردم...من تنهایی رو بیشتر می پسندم ...چون اینجوری می تونم به دوستام بیشتر کمک کنم...زیاد اهل وبلاگ نوشتن هم نیستم ...بیشتر دوست دارم کامنت بزارم.و وقتی حرفامو بزنم ..می رم ....می رم شاید تا چند ماه و یا تا یکسال بهت سر نزنم...به همین خاطر زیاد مهم نیست که من کی هستم